تبليغاتX
منتظران مهدی عج


بنام عدالت گستر مهرورز

 

« من باد نيستم

اما هميشه تشنه فرياد بوده ام

ديوار نيستم

اما اسير پنجه بيداد بوده ام

نقشي درون آينة سرد نيستم

زيرا هر آنچه هستم، بي درد نيستم »

در مسلخ آسمان ابرها را به تيغ طوفان زدند و پيكره دريا مواج از گناه رعد، گورستان باران شد. زمين به همدردي دريا، رود را به پيشواز امواج نا آرام مي آورد و پليدي گناه آسماني را به ماسه هاي ساحلي مدفون مي سازد. كوه سنگي دل، كمينگاه سيمرغ هوس، گرفتاري پرندة نگاه را در چنگال هاي جلاد، گناه صخره هاي بي تحرك خويش مي انگارد و از تلاش، رهايي مي شكافد

روزگار غريبي است،همه در انتظارند...!

نگاه ها در هاله اي از غم محصورند دلها با حلقه هاي به هم پيوسته غم زنجير شده اند چشمهاي سنگين از بارگناه ملتمسانه به انتظارند، به انتظار آوايي ديگر، به انتظار آرامشي ديگر و به انتظار وصلي ديگر.

با اين روزگار عجيب بايد به پيش رفت با دستاني بسته با پاهايي كه توان رفتن را از آنها گرفته اند بايد رفت...

با صدايي كه مدتهاست در گلو خفه شده بايد فرياد كشيد بايد قصة غصه ها را خواند"زير باران بايد رفت"با قلبي شكسته با چشماني خسته و با دستاني بسته و گريزي نيست.

تيغ خنجر رعد از التهاب آن نگاه هاي  منتظر بر پيكر فرسوده ابر مي نشيند و همراه با نالة ابر، برقي اندر اميد آن چشمان منتظر فرو مي نشيند. چشماني كه سوختند و تنها چند قطره اشك التيام بخششان بود. چشماني كه آرزو داشتند روزي پرده سياه غم از جلو آنها كنار زده شود و نقش آنها بعنوان عروس پشت پرده تمام شود.

چشمها بايد سخن بگويند دستها بايد فرياد كنند بايد از انتظار بگويند از انتظار بارش خون برعروق كالبد بي جان زندگي از انتظار بارش التهاب بر شراره هاي عطشان اشتياق.

از تمناي دستاني كوچك براي لمس برگهاي لطيف گل، از آرزوي پرنده زنداني شده در كنج قفس براي پرواز از اوج نگاه ها  از تكلم زبان به نام كسي چون "منجي جهان"و از طپيدن قلبي شكسته بر عشق كسي چون"مهدي فاطمه" قائم عدل و قسط"بايد چشمها را شست بايد جور ديگر ديد"تا سرانجام باشد زندگي در پناه زندگي.

از همان روزي كه آدم و حوا از افلاك بر عالم خاك پا نهادند و هابيل و قابيل را از وجود خود زادند و اژدهايي چون عدالت، تبعيض، ظلم، انصاف و... هم متجلي شدند. از لحظه اي كه قابيل با همدستي شيطان نفس هابيل را قرباني هوسها كرد ظلم زاده شد آن هم زادني منحوس و پست كه ريشه تمام شرارتها و ذلتها و ناپاكيها شد. و يا زماني كه يوسف را برادرها به چاه افكندند و مقصر را گرگ گرسنه دانستند و زليخا وصله ناپاكي بر دامن يوسف دوخت و يا زماني كه با شلاق و خون ديوار چين را بنا كردند و با اجساد بردگان مناره ها را بر پا كردند آدميت مرده بود و قرنها اين مرگ انسانيت امتداد پيدا كرد حتي در عصري كه انسان ادعاي اوج ترقي و تمدن و فرهنگ دارد با آنكه رسولان حق بشير بودند و هم نذير. چه خون ها كه در راه احقاق حق بر زمين ريخته شد و چه جان ها كه بيگناه فدا شد گاه انسان فكر مي كند حق يك اشتباه فاحش چاپي است كه گاهي حك! از اصل خويش منفك يعني كه حق اصولاً حك است، اما كجا و بر چه؟بر قلبها؟ برقلبهاي قلب؟اين قلبها كه آسان از سينه هايشان بيرون مي آورند.

 

صداي خردشدن قلبها زير چكمه هاي بي عدالتي را مي شنوي؟مي بيني؟صدايت در گلو خفه شده است؟مي بيني كه اشكها جاري مي شوند؟مي بيني كه خنده ها تصنعي شده اند؟آي آدمها !قلبها مي ميرند! عاطفه زنداني مي شود، عشق به اسارت مي رود. آي آدمها بپاخيزيد روي آسمان آبي راه برويد تا به سبزي دشت برسيد دستهايتان رابر هم بگذاريد و پيمان ببنديد. 

تاريخ را از ابتدا مرور مي كنيم: مولايمان علي را بياد آوريد كه در شب قدر تيغ كينه و نفرت فرق تنديس عدالت را شكافت بي شك علي(ع) را از شدت عدلش به شهادت رساندند كسي كه حاضر نبود شمع بيت المال هم براي امور شخصي بسوزد. حسين بن علي(ع) سبط اكبر پيامبر مگر بغير از اصلاح امت جدش قيام كرد كه شمر صفتان و يزيد سيرتان رأس نوراني او و يارانش را بر نيزه چرخاندند بي شك فرزندان پاك سلالة زهرا هم نيامدند مگر براي آنكه عدل خدا جاري شود.

جنگها و جناياتي كه از روزگار پسين تاكنون گريبان گير بشر شده است همه از يك منشأ است خودخواهي و منيّت. به بهانه هاي واهي شهري، كشوري به خاك و خون كشيده مي شود بدون آنكه تفكر و تعلقي در كار باشد. از جنگهاي جهاني گرفته تا ويتنام و سودان و ايران و بوسني و افغانستان و امروز هم در عراق . براستي اگر در جامعه هركس به حق خود قانع باشد چه مي شود؟ زياده خواهي چه پديده اي است كه امروز اكثر جوامع با آن دست به يقه هستند چه زيبا گفت:

" اگر يك با يك برابر بود    نان و مال مفت خواران از كجا آماده مي گرديد؟

يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد؟    يا چه كس آزادگان را در قفس مي كرد؟

يا چه كس آزاد مردان را فنا مي كرد؟

يك اگر با يك برابر بود  پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد؟  يا كه زير ضربت شلاق له مي شد"

 

بسيار جاي تأمل دارد كساني كه داعيه حقوق بشر و صلح را در بوق كرنا كرده اند خود از بانيان جنايات جهان مي باشند شاهداني چون كشتار اردوگاه صبرا و شتيلا، بمب باران اتمي هيروشيما و ناكازاكي، جنگ تحميلي عليه ايران، افغانستان و عراق گواه ادعاي ماست.

جهان را مشابه دهكده مي دانند اما چه دهكده اي؟دهكده اي پر از تبعيض، روحها زخمي، قلبها مجروح، سينه ها مالامال از اندوه، زميني مرده در آن جوهر انصاف،

دلها از شكوه ها لبريز، من سخن دارم ز خاك مردة آنجا كه مردانش عصا ازكورمي دزدند و در آن هيچ نقشي از عدالت نيست، آهنگ شهامت نيست و رنگي از سخاوت نيست.

روزگار عجيبي است ظاهراً بايد هر چه پرنده هست از آسمان گرفت و در كنج قفسها نگه داشت تا جت ها و بمب افكن ها بتوانند در آسمان جولان دهند و هدفهاي خود را تيز ببينند در عصري عمري مي گذرانيم كه عده اي انسانيت را با دستان ناپاك خود دفن كرده اند. دنيا را تهي از خوبي و سرشار از پليدي مي خواهند، سخن گفتن از آزادي و خوبي و عدالت را ابلهي مي دانند.

باز هم نيم نگاهي به صدر اسلام اندازيم آن زمان كه پيامبر رحمت بيت المال را به طور مساوي ميان برده اي سياه چون بلال و ثروتمندي چون ابوجهل يكسان تقسيم كرد. مگر آن زمان هم صداي خودخواهي ابوجهل ها و ابولهب ها بلند نشد كه چرا ما با ديگران يكسانيم؟آنها راست مي گفتند زيرا آنها ثروتمند بودند. ثروتي كه از هداياي شرك آلود مردم به بتها بود آري آنان خود ريزه بتهايي بودند كه خود ساخته بودند و جهل مردم هم آنها را تقويت مي كرد.

براستي آنان كه از صدر اسلام تا كنون با انصاف و ديگر خواهي و عدالت رابطه اي نداشتند مصادر جهل و بي عدالتي ها هستند. همانها هستند كه اگر عدل جاري شود زياده خواهي آنان قطع مي گردد و ريخت و پاشهاي آنان به اتمام مي رسد. مردم ستمديده به نوايي مي رسند و ديگر كسي زير دست آنها نيست.

كفتار صفتان لاشخور كه خود بر خونابه هاي مردم روزي مي خورند از برپايي حكومتي كه عدالت را منصه ظهور خواهد گذاشت گريزانند چرا كه ديگر نخواهند توانست به غارتگري خود ادامه دهند. بي ترديد آنان كه به مبارزه با عدل بهپاخواستهاند و رشته هاي زهر آگين خود را گاه از روبه رو گاه از پشت بر اندام مردان حق فرود مي آورند از جرثومه هاي ابولهب ها و ابوسفيان ها هستند كه امتدادشان به اين زمان رسيده است اينان دست نشانده هاي قصابان و خونريزان دوره هاي پسين هستند كه كاخ هاي خود را بر اجساد مردمي بيگناه بنا كرده اند و لذتهايشان از كد يمين و عرق جبين مردان و زناني است كه با شرافت زيسته اند.

در نگاه ابلهانه آنان جهان به مشابه جنگلي بيش نيست كه خود در آن مجري قانون وحش هستند غافل از اينكه اگر خودشان هنوز در دوره توحش به سر مي برند ديگران سالهاست كه آن دوران را پشت سر گذاشته اند.

« صحبت از پژمردن يك برگ نيست واي جنگل را بيابان مي كنند

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

آنچه اين نامردمان با جان انسان مي كنند»

به مشابه حيوانات درنده اي كه هر چند مدت گرسنگي بر آنها فشار مي آورد به سوي سرزميني دست دراز مي كنند روزي به بهانه اينكه اين سرزمين از آن اجداد و اباء ما بوده است آزاد مردان دلاور را از سرزمين خود به كپرهاي حاشيه نشين كوچانده اند و صداي آزادي خواهان را در گلو خفه كرده اند و يا دربند اسارت به شهادت مي رسانند اما دريغ از اينكه پرنده پرنده است، پرواز مي كند حتي اگر در قفس باشد.

 

 

 

سالياني چند دست نشانده هاي بي صفت خود را برعليه ملتي مظلوم اما توانا و استوار (ايران) تجهيز كردند و هنگامي كه از آن طرفي برنبستند با هزاران دروغ و دغل عمال از كار افتاده خود (صدام) را عامل مصيبتها معرفي مي كنند در حاليكه خود, او را درس داده بودند شايد از اين طريق بتوانند برمنابع عظيم مردمي ستمديده كه بسيار بدان محتاجند دست يابند و آن را به باديغما ببرند كه همان هم شد.

گروهي تندر و عصبي بي مغز و يا به تعبيري خوارج روزگار را در مكتب خانه هاي

خود آموزش مي دهند و بر سر مردم زجر كشيده افغانستان مسلط مي كنند و پس از مدتي به بهانه هلاكت اين گروه سلاح هاي آتشين را بر سر مردم بي گناه فرودآوردند

بدون آنكه خمي به ابرو بياورند. جالب آنكه خود را باز طرفدار صلح و آزادي مي خوانند ننگ و ذلت بر اين صلح طلبي و آزادي خواهي كذايي.

شرم بر شما كه دستان آلوده تان سندي بر جنايات متعدد شماست، حق طلبان فلسطيني را تروريست مي ناميد و عمال خرابكار خود را مدافع آزادي با اين همه كثافات كه اطرافتان را احاطه كرده است باز دست از شرارت بر نمي داريد

آي شماها كه زوزه هاي سگهاي ولگردتان در سرتاسر جهان گوش مردان مرد را ميآزارد مگر نمي دانيد ديگر دوره ترساندن مردم با سر و صدا گذشته است. قرون وسطا مدتها است كه استخوان هايش پودر شده است شما كه ادعاي جهاني شدن و آقايي دنيا و تمدن را داريد پس تمدن كجاست اگر تمدن در كشتن و آواره كردن و به زنجير كشيدن و اهانت به مقدسات است، غارنشينان اوليه هم اين كارها را براي امرار معاش نمي كردند. شما كه بويي از فرهنگ و تمدن نبرده ايد ديگر شعار آزادي را از دهان ناپاكتان حذف كنيد حالا كه ديگر حنايتان پيش خودتان هم رنگي ندارد و خودتان بارها به آن اشاره نموده ايد.

بدون شك آدميان همه تشنه عدالتند و براي نوشيدن قطره اي از اين درياي بيكران قدح به دست به اين سو و آن سو روانند تا بتوانند در سايه آن دمي را با آرامش به سر برند.

« ديرگاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است، بانگي از دور فرا مي خواند، ليك پاهايم در قير است».

« صحبت ازپژمردن يك برگ نيست. فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست.

فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست

در كويري سوت و كور در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است.»

امپرياليسم شرق و غرب و ايادي مستكبر كه قدرتي در مقابل استواري سرو قامتان جهان ندارند هر لحظه دست به كارهايي احمقانه مي زنند شايد بتوانند ره به جايي پيدا كنند و اين بار قبيحانه و گستاخانه به حريم مقدسات اسلام هجوم آوردند. ساده لوحان شيطان صفت چاره اي نداشتند مگر اينكه به وجود نازنين و پاك و پرنور ختم رسولان با مشتي كاغذ و مركب اهانت كنند براستي كه خداوند حيله هاي آنان را از قبل مي دانستند"و آنها مي خواهند نور خدا را خاموش كنند" و اين در حالي است كه نبي اكرم در گوشت و خون مسلمانان رسوخ كرده است مگر مثل پايه هاي پوشالي حكومتهاي آنهاست كه با امضا وكاغذ از هم پاشيده شود زهي خيال باطل كه با اين كار وحدت و انسجام مسلمانان رادر راه عقيده وآرمانهايشان بيش از پيش نموده ايد.

هلا اي جهانخواران و عدالت ستيزان جهان، سرسلسله هاي ناپاكي و جنايت شما كه رگ و پوستتان از شرارت سرشار است و گوش و چشمتان را از زرق و برق دنيا كر و كور كرده است برپاكننده عدل و قسط واقعي در راه است او مي آيد و انتقام خونها را از شما خواهد گرفت سلام و صلوات خدا بر آنان كه براي احياي عدل و قسط قيام مي كنند و لعن خدا بر آنان كه با دسيسه ها و نيرنگهاي بر قائمان عدل خدا سد مي بندند و سلام بر او كه خورشيد تابنده مهر است.

كجايي اي نسيم باصفاي يار تا چهره غمزده عالم را بنوازي؟كجايي اي نور درخشان خورشيد ولايت تا فضاي غبارآلود كون و مكان را نور باران كني؟

بارالها تا كي در فراقش بسوزيم؟ تاكي از ظلم و فساد فغان كنيم؟ پس كجاست آن احياگر دين و مبينت و آن يگانه منجي موعودت؟

شاه شمشاد قدان، خسرو شيرين دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

 

 

 

 تقدیم به او که همه منتظرش هستند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386;ساعت 4:5 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

شهر آرزو

بى‏گمان خواهد آمد

در صبح يك آدينه!

سوار بر سمند سپيده با رايت آفتاب بر دوش،

تا به اهتزاز درآورد آن را بر بلنداى گنبد گيتى!

او مى‏آيد

تا با آذرخش ذوالفقارش

سينه شب را بشكافد!

و خورشيد خدا را نمايان سازد!

او مى‏آيد

زيباتر از هزار نگار و خوبتر از صد هزار بهار!

او مى‏آيد و از بادهاى خزانى، انتقام همه لاله‏هاى پرپر را مى‏گيرد!

همان بهارى كه لاله‏ها به احترام او برخاسته‏اند

و آن نگارى كه، نرگسها نگران مقدم اويند.

شاهدى كه شقايقها آينه افروز نگاهش هستند و چشمه‏ها به دنبال او جارى مى‏گردند.

و مردى كه پيشاپيش مشرق آفتاب بهاريست و بوى خدا از ردايش جارى است.

مردى كه بوى سحر، صفاى سپيده ، صداقت آينه، مهربانى مهر، لطافت نسيم، نازكى گل، پاكى شبنم، تلاوت رود، غوغاى صبح، ترنم باران، زلالى چشمه‏ساران، روح توفان، شكوه آسمان، صلابت كوهستان، هيبت آتشفشان، آرامش صحرا، عمق دريا و وسعت هستى با اوست. او خواهد آمد و شهرى خواهد ساخت;

به زيبايى بهشت، به وسعت تاريخ در گستره هستى.

شهرى خرم، شهرى آباد، شهرى خالى از بيداد و بهشتى تهى از جور شداد.

شهرى مملو از گل و گياه و لبريز از نور و آب، شهرى پر از پرنده و شكوفه و شقايق، شهرى لبالب از شهد و شور و شيدايى و سرشار از هلهله و شادى.

او خواهد آمد و شهرى خواهد ساخت كه در رؤيا نمى‏آيد و در خيال نمى‏گنجد.

همان شهر آرزوها شهر آينه‏ها، شهر آبيها، شهر هميشه بهار،

شهرى كه آفتابش هميشه لبخند مى‏زند.

شهرى كه آسمانش سبز است، دريايش سبز است، صحرايش سبز است، و دلهاى مردمش نيز سبز است.

شهرى كه درختانش سبزند و هيچ گاه رخت عزا نمى‏پوشند.

شهرى كه مرغانش، نوحه نمى‏خوانند، بادها مرثيه نمى‏سرايند، درياها موسيقى آرامش‏بخش، پخش مى‏كنند و ماهيها آواز آزادى سر مى‏دهند.

شهرى كه قناريهايش در قفس نمى‏خوانند، دل گنجشكانش نمى‏لرزد، قوهايش در خلوت نمى‏ميرند، پرستوهايش مهاجرت نمى‏كنند و از سقف ايوانهايش هميشه چلچله مى‏چكد.

شهرى كه آسمان هر كجايش يك رنگ است، هواى هر بامش تابستانى است.

در كنار كاخهايش، كوخهايى خراب نشده، چينه‏هايش كوتاه است و كسى براى ديدن آسمان، كلاهش نمى‏افتد.

شهرى كه سنگفرش خيابانهايش، بال فرشتگان است.

از كوچه‏هايش بوى ياس مى‏آيد.

در تمام خانه‏هايش عطر گل محمدى مى‏وزد.

واز پاركهايش شميم بهشت‏به مشام مى‏رسد. شهرى كه شيطان در آن، پرسه نمى‏زند، نگاهها مسموم نيست گوشها حرف ناحق را نمى‏شنوند، زبانها سخن لغو نمى‏گويند و دهانها گوشت مرده مسلمانى را نمى‏جوند.

شهرى كه در آن گل را نمى‏فروشند، مسلمان از مسلمان سود نمى‏برد كسى از كسى ربا نمى‏گيرد.

لباسها را مد روز نمى‏دوزند و زيباييهايش تحميلى نيست!

و كسى زيبايى‏اش را به رخ ديگران نمى‏كشد، بر مالش نمى‏نازد و دنيايش را وسيله فخرفروشى قرار نمى‏دهد، مردانش دنيا را سه طلاقه كرده‏اند و مهريه زنانش مهر كربلا و مهر زهراست!

شهرى كه الگوى زنانش، فاطمه و زينب، سلام‏الله‏عليهما، است و اسوه مردانش محمد، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و على، عليه‏السلام، است و سوژه جوانانش حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشت‏اند.

شهرى كه در آن، گردن گردنكشان شكسته، زنجير بردگان گسسته، دست‏شياطين بسته و هر كس در جاى خود نشسته! و كسى راه حق را نبسته!

شهرى كه ساكنانش شناسنامه ندارند، هر كس به سيمايش شناخته مى‏گردد و در و ديوارش آينه كاريست.

شهرى كه در آن همه از حرام متنفرند، چرا كه حلاوت حلال را چشيده‏اند، معروف مشهور است و منكر منفور.

واژه ظلم و ستم از فرهنگش رفته و قاموس قسط به عدالت‏بين همه تقسيم شده!

شهرى كه در آن، مسجدها سرد نيست، ميكده عشق گرم است، در خانقاه سماع نيست و در مراسم شادى غفلت نمى‏رقصد و كسى كف باطل نمى‏زند.

شهرى كه در آن ازدحام نيست، ترافيك نيست، تصادف نيست، صداى دلخراش نيست، زندان نيست، داروخانه نيست، بيمارى نيست، دعوا نيست، پاسبان نيست، گاوصندوق نيست و شير به همه مى‏رسد.

شهرى كه ماهيهاى قزل‏آلا در تور توريستها حرام نمى‏شوند.

داس دهقان آشيانه بلدرچين را تهديد نمى‏كند.

باران از سقف آلاچيق دهقان فقير چكه نمى‏كند.

و بره و گرگ از يك آبشخور مى‏خورند.

شهرى كه شكم مردمش، گورستان حيوانات نيست.

سفره‏هابا ميوه و سبزى‏رنگين‏شده و بر سفره‏هيچ‏دلى‏غم‏نان‏نمى‏ماندواگر غمى‏باشد،تنهاغم‏ياراست‏واندوه‏ديداردوست.

همه‏بافراغت‏بال و آسايش‏حالى‏كه‏دارندتنهابه عبادت‏حق‏مشغولند و دلهاگرفتاردلدارست. و همه‏ازباده‏الست‏سرمست.

شهرى كه دنيا به مردمش رو آورده، ولى آنها از دنيا گريزانند.

شهرى كه سيب‏زمينى در زيرزمينهايش نمى‏پوسد.

پيازها آفتابى هستند، ميوه‏ها در سردخانه بى‏مزه نمى‏شوند، پرتقال و خرما، خوب و بد نمى‏شود.

همه مزه خوراكيها را مى‏دانند و دلى حسرت چيزى را نمى‏خورد.

شهرى كه تابلوهايش دروغ نمى‏گويند و تاب تبليغ شكم و شهوت را ندارند.

صدا و سيمايش آگهى كثرت‏گرايى و مصرف بيشتر پخش نمى‏كند و هيبت گودزيلا را نمايش نمى‏دهد و عكس ابتذال، تصوير خشونت و فيلم فلاكت در آن پيدا نيست.

گند اسراف از زباله‏هايش به مشام نمى‏رسد و در مصرف هر چيز اعتدال رعايت مى‏گردد.

شهرى كه در آن عملى آلوده به ريا نيست و كسى زهد نمى‏فروشد و به فسق مباهات نمى‏كند، گرگى لباس ميش نپوشيده، تمساح اشك نمى‏ريزد، دست التماس براى نفس به سوى كسى دراز نمى‏شود و پاى تجاوز به حريم ديگران وارد نمى‏گردد. شهرى كه آب در لانه مورچه نمى‏افتد، كسى ساز خود را نمى‏زند، آشها شور يا بى‏نمك نمى‏شوند، ولايتى بى‏ولايت نمى‏ماند، هر كس به اندازه سعى‏اى كه كرده است‏بهره‏مند مى‏گردد، و بوى بهبودى اوضاع شنيده مى‏شود.

شهرى كه در آن دل نمى‏گيرد، حوصله سر نمى‏رود، آدمهايش كاريكاتورى رشد نكرده‏اند، نسل‏كشى نيست، خودكشى نيست، شور و غوغاى زندگى بر پاست.

شهرى كه بنزها به پيكانها پز نمى‏دهند، سوارها به پياده‏ها پوزخند نمى‏زنند، كاخها جلو آفتاب كوخها را نمى‏گيرند، چشم و هم‏چشمى نيست، دنيا چشم كسى را نمى‏گيرد، ملاكها مدرك نيست، گر چه مدرك كسى كمتر از اجتهاد نيست و ملاكهاى برترى، تقوا و پرهيزكاريست ولى حتى هيچ كس تقوايش را به رخ نمى‏كشد.

شهرى كه در آن زمينها بى‏مرز است، پرچمها يك رنگ است، زندگى زيباست، عطر وحدت از همه جا به مشام مى‏رسد و جز محارم چيزى خصوصى نيست.

شهرى كه در آن عقل عقيل نمانده، دلها جوان مى‏ماند، روى سنگ قبرها تركيب «جوان ناكام‏» نقش نبسته. شهرى كه در آن مزرعه‏ها لم يزرع نمى‏ماند، كرتها معطل نشده‏اند و آبها هدر نمى‏رود.

شهرى كه رودهايش خروشان، چشمه‏هايش جوشان، گاوهايش شيرافشان، درختانش پر بار، كشتزارهايش بى‏آفت و محصولاتش بابركت است.

شهرى كه باران عشق باريده و شبنم شوق بر گلبرگها چكيده و سبزه معرفت روييده، گل يكرنگى جوشيده و آفتاب حق همه جا دميده و همه به آرزوهايشان رسيده‏اند.

شهرى چنان، كه در خاطر نگنجد، در خيال نيايد، و به هيچ دلى خطور نكرده كه خدا براى بندگان صالحش در چنين شهرى چه چشم‏روشنى‏هايى مهيا كرده.

خدايا! ما مشتاق چنين شهرى هستيم، شهرى كه در آن دولت‏با كرامت‏خليفه تو برپاست همان امامى كه انبيا به احترام او برخاسته‏اند. و آن موعود سبزى كه وعده ازلى و تخلف‏ناپذير تو در آن حاكميت دارد، و در دولت دين پناهش اسلام و اهلش را عزت و سربلندى مى‏بخشى و نفاق و كفر و اهلش را ذليل و خوار مى‏گردانى، مهربانا از تو مى‏خواهيم كه ما را در آن دولت‏حقه، اهل دعوت به طاعتت و از پيشوايان راه هدايتت قرار دهى و به واسطه آن امام بزرگوار به ما عزت و كرامت و خير دنيا و آخرت را عطا فرمايى.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386;ساعت 6:12 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

گفتم که در فراقـــت عمريست بي قرارم


گفت از فــــراق ياران من نيـز بي قــرارم


گفتـم به جز شما من فريادرس نـدارم


گفتا به غير شيعه من نيز کـس ندارم


گفتم که ياورانت مظلوم هر ديارند


گفتا مرا ببينيد مظلوم روزگارم


گفتم که شيعيانت در رنج و در عذابنـد


گفتا به حال ايشان هر لحظه اشکبارم


گفتم که شيعيانت جمـعند به ياري تو


گفتا که من شب و روز در انتظار يارم


گفتم که چشم شيعه گريان بود به راهـت


گفتا که من هميشه بر ديده اشک دارم


گفتم که دشمن تو در فکر محو شيعه است


گفتا به حال شيـعه هر لحظه پاسدارم


گفتم که انتقام مادر تو کي بگيري


گفتا به چشم گريان من لحـظه مي شمارم


گفتم به شيعيانت آيا پيام داري


گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم


گفتم که اي امامم از ما چرا نهاني


گفتا به چشم محرم هموراه آشکارم


گفتم به چشم انوار آيا تو پا گذاري


گفتا که شستشو ده شايد که پا گذارم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386;ساعت 6:9 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

 

 

بسی گفتند از عیسی و مهدی

 

مجرد شو تو هم عیسی مهدی

 

ز مهدی، گرچه روزی چند پیشی

 

بکش دجال خود، مهدی خویشی

 

چو تو، در معرفت، چون طفل مهدی

 

چه دانی، قدر علم و فضل مهدی؟

 

به نور علم می کن دیده روشن

 

که تا بتوانیش هر لحظه دیدن

 

که در جهل خود، دایم، نشینی

 

چو مهدی پیشت آید، هم نبینی

 

برو از علم مهدی بهره برگیر

 

جوانمردی کن و بشنو از این پیر

 

خوشا وقت کسان عهد مهدی

 

خوشا کودکان مهد مهدی

 

که هر علمی که باشد زیرکان را

 

«الف،بی،تی» بود، آن کودکان را

 

ز علمش خلق عالم علم گیرند

 

ز دینش، مشرکین هم دین پذیرند

 

هر آن سری که هست امروز پنهان

 

به علم خویشتن پیدا کند آن

 

به دورش دولت حق رخ نماید

 

جهان را فیض وی فرخ نماید

 

تمنی باشد آن گه مردگان را

 

که یکبار دگر یابند جان را

 

که تا از جهل کلی دور گردند

 

ز شمس علم او، پر نور گردند

 

ره عرفان نفس خود بیابند

 

بدان عرفان به سوی حق شتابند

 

نتابد نور او از سوی مغرب

 

برآید آفتاب از کوی مغرب

 

"شیخ محمود شبستری"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386;ساعت 7:56 قبل از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

مهدويت و غرب


دير زماني است كه غرب نسبت به مسأله مهدويت با ديده تأمل نگريسته جهت آمادگی

 

غربيان در مواجهه با اين قيام تمهيداتي انديشيده شده است كه با اختصار به ذكر برخي از

 

اقدامات اشاره مي‌گردد لازم به ذكر است كه در اين ميان سعي شده است كه غرب بويژه

 

امريكا به عنوان يگانه منجي بشريت در سطح جهان مطرح گردد .


اقدامات غرب در جهت مخدوش نشان دادن انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج)


1ـ فيلم نوستر اداموس : در اين فيلم كه امريكا در مقابل اسلام مي‌ا
یستد ، حضرت مهدی

 

(عج) با لباس عربي نشان داده مي‌شود كه هر كاري را با فشار يك كليد انجام مي‌دهد و در

 

اثر اقدامات او خونريزي زيادي شده و تعداد زيادي يتيم و بيوه بر جاي مي‌ماند .


2- بازی کامپیوتری مشهور به (جهنم خلیج فارس) :

 

از این بازی کامپیوتری گاهی به<یا مهدی(عج)>


نیز یاد شده است.در این نرم افزار سعی شده است


که خلیج فارس مرکز حرکات تروریستی جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با

 

این تحرکات نشان دهند همچنین از بعد روانشناسی در نظر دارند که افراد را نسبت به امام

 

زمان(عج) و لفظ (یا مهدی) شرطی کرده و نفرت به حضرتش را در میان مردم القاء نمایند


در واقع غربی در این بازی و فیلم فوق خواستار این مطلبند که چهره مصلح را خشن و

 

خونریز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرایط ظهورفراهم نگردد


3- کتاب جنگ بعدی :


در این کتاب کهبه همت گاسپار وانبرگر وزیر دفاع سابق آمریکا به رشته تحریر در آمده است

 

بخشی به وقایع سال 1999 تا 2000 میلادی وبخش دیگر آن به ظهور محمد منتظر در ایران

 

اختصاص داده شده است.


4- کنفراس تل آویو :


این کنفرانس که ظاهراً با هدف تحلیل انقلابهای شیعی به خصوص انقلاب اسلامی ایران

 

تشکیل گردید در پایان به این نتیجه دست یافت که شیعیان دارای دو نگاه متفاوتند که

 

استراتژی راهبردی آنان را در بر می گیرد:


الف: نگاه سرخ


ب:نگاه سبز


نگاه سرخ به عاشورا و نگاه سبز به مسئله انتظار و مهدویت معطوف گشته است و ظاهراً

 

جمله مشهور<اینان به اسم امام حسین(ع)قیام کرده و به اسم امام زمان(عج) قیام خود را

 

حفظ می کنند> در این نشست بیان گردیده و در پایان به این نتیجه رسیده اند که انتظار

 

سبز شیعیان را باید سیاه کرد.


پس از این کنفرانس ساختن فیلم و بازیهای رایانه ای در خصوص مسئله مهدویت به شکل

 

چشمگیری گسترش یافت.


5- نوشتن و چاپ کتاب توسط
صهیونیستها با عناوین :


- زمین سیاره بزرگ محروم


- جهانی نوین در حال رسیدن است

- شماو سال ۲۰۰۰

 

- چه بر سر ما می آید


- و دهها نوشته و مقاله دیگر در این خصوص


6ـ تبليغ جنگ آرماگدون :


به اعتقاد صهيونيست‌ها جنگ بين مسيحای موعود و
جدال در 20 مايلي جنوب شرقي حيفا

 

و 15 مايلي از شرق و غرب عالم در محل شهر باستاني «ميگدون» در منطقه «آرماگدون»

 

اتفاق مي‌افتد كه در اين جنگ پيروزي از آن يهوديان است ، ايستگاه‌هاي ماهواره‌اي غرب و

 

اسرائيل دائم در صدد تبليغ اين جنگ به منظور آمادگي هر چه بيشتر نيروهاي خودي

 

مي‌باشند .


مؤسسه گرس ـ هل ـ سل در كتاب تدارك جنگ بزرگ آورده است :

 

شبكة 4 تلوزيون اسرائيل مي‌كوشد مردم را متقاعد سازد كه بايد جنگ كنند زيرا خواست

 

خداوند است ، چون خداوند در ازل مقدور فرموده كه دقيقاً همين ما مردماني كه در اين

 

نسل زندگي مي كنيم بايد به جنگ هسته‌اي دست بزنيم و با آياتي از انجيل و گوشه‌هايی

 

از كتاب هزقيل و دانيال نبي ثابت می كنند كه ما دورة آخرالزمان هستيم ، كه بعنوان نمونه

 

آيه 12 باب 14 سفر زكرياي نبي در تورات اشاره مي‌نماييم :

«گوشت ايشان در حالي كه بر پاهاي خود ايستاده‌اند كاهيده خواهد شد و چشمانشان از

حدقه گداخته خواهد شد و زبانشان در دهانشان كاهيده خواهد شد» با اندك نظر به اين آيه

مي‌توان شرايطي را كه در اثر انفجار بمبهاي اتمي حادث مي‌گردد تا حدودي در اين آيه

يافت .


از نقطه نظر صهيونيستي جبهة متحدين در اين جنگ شامل كشورهاي روسيه ، ايران

 

مناطق شمالي و جنوبي افريقا و عراق قلمداد شده است .


در اين ديدگاه مسيحای يهود (مشيا) در هيبت يک ژنرال 5 ستاره به عنوان سرفرماندهي كل

 

نيروهاي خير ، فاتحانه از دره ميگدون گذشته ، از دروازه اصلي وارد اورشليم (بيت المقدس)

 

مي‌گردد و در اين حال تمامي ساكنان زمين حتي پيروان حقيقي مسيح مرده و حكومت

 

ملكوت مسيح بر زمين به مركزيت اورشليم برگزار خواهد شد .


رونالد ريگان رئيس‌جمهوري سابق امريكا در سال 1983 گفت كه ارماگدون همواره ذهن وي را

 

به خود مشغول ساخته و هم او بود كه تأكيد داشت كه : «براي يك آدماگدون واقعي بايد

 

مسلح شويم»

 

 

آرماگدون یا Armageddon

 

«آرماگدون» (Armageddon) در اصل كلمه‏اى يونانى است و در واژه نامه‏هاى

 

امريكايى چون فرهنگ «وبستر» نبرد نهايى حق و باطل در آخر الزمان معنا شده

 

است. همچنين اين واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام كه بر اساس

 

باب شانزدهم مكاشفات يوحنّا در عهد جديد، جنگى عظيم در آن‏جا رخ مى‏دهد و

 

مرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پايان مى‏يابد، به عبارت ديگر، اين نبرد مقدّمه

 

تحوّلى بزرگ است و سرنوشت نهايى انسان در زمين به آن بستگى دارد. دكتر

 

عبدالكريم زبيدى در نوشتارى كوتاه اعتقاد غربيان به اين حادثه را بررسى كرده و به

 

طور خلاصه از رابطه اين واقعه با حادثه عظيم ظهور مهدى آل محمد-صلوات اللّه

 

عليهم اجمعين- پرده برداشته است. زبيدى مى‏نويسد:

 

مؤسسات دينى و رسانه‏هاى غرب، مردم را براى اين حادثه آماده مى‏سازند.

 

بررسى مؤسسه «تلسن» كه در اكتبر 1985 ميلادى انتشار يافت، نشان مى‏دهد

 

61 ميليون امريكايى در انتظار واقعه «آرماگدون» به سر مى‏برند. مؤسسات دينى

 

امريكايى، اين نكته را روشن ساخته‏اند كه سپاهى از عراق به سوى قدس رهسپار

 

خواهد شد. بر اساس پيشگويى حزقيال (فصل 38 و 39) در اين سپاه نظاميانى از

 

عراق، ايران، ليبى، سودان و قفقاز شركت دارند.

 

مدارس انجيلى امريكا واقعه آرماگدون را تنها حادثه‏اى مى‏دانند كه بازگشت دوباره

 

مسيح به زمين را ممكن مى‏سازد و بر اساس اين تحليل، درباره آن و نزديك بودن

 

وقوعش به تبليغ پرداخته‏اند. آرماگدون اين گروه همان حادثه عظيمى است كه پيش

 

از ظهور مهدى-عجل اللّه تعالى فرجه- رخ خواهد داد. همان حادثه بزرگى كه ائمه

 

ما -عليهم‏السلام- آن را «قرقيسيا» خوانده‏اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386;ساعت 1:23 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

بيا گل نرگس

 

لااله الااله الملك الحق المبين

 

تقديم به بر پا كننده قسط وعدل

 

 

سلامي از سوز دل به وجود نازنين" آقا ترين غايب"

 

كه تمام چشمها براي ظهورش گريانند.

 

مي گويند عصر جمعه ها دلگيرند ولي امروز

 

دل من بي نهايت تنگ است .

 

اين بار خودم را خواهم شكست وآنقدر

 

دستان خود را خواهم گرفت تا انتظار به پايان برسد

 

اشكي در انتهاي غروب يك ديده مرا به انتظار نشسته است.

 

مولايم ميدانم سرا پا گناهم ، خيلي خسته ام وبا اين دل

 

خسته دوستت دارم .

 

آه شايد برگفته هايم ميخندي وميگويي :

 

"توبه برلب ،سبحه بركف ،دل پرازشوق گناه"

 

ولي باز با اين دل بيمار فرياد مي كنم :

 

ومي آيي ومي دانم كه مي آيي

 

ومن زيباترين قاموس دل را در قدومت فرش خواهم كرد

 

"اي هميشه سبز اي بهاري ترين باور".

 

سالهاست زمزمه مي كنيم

 

" شايد اين جمعه بيايد، شايد

 

پرده از چهره گشايد ،شايد"

 

ولي هرعصر جمعه سمات خوان غوغاي نيامدنت

 

بيداد دل را هويدا مي كند،

 

اين بارهم انتظار آمدنت را برسفره دل پهن مي كنيم

 

وبانك ازدل برمي آوريم:

 

تا به كي در انتظار؟

 

ترسم تو بيايي ومن آن روز نباشم

 

چه انتظار عجيبي !

 

تو بين منتظران هم، عزيز من چه غريبي!

 

عجيب تر كه چه آسان نبودنت شده عادت!

 

چه كودكانه سپرديم دل به بازي قسمت!

 

چه كوششي؟ چه وفايي؟

 

فقط نشسته وگفتيم :

 

خدا كند كه بيايي...!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386;ساعت 11:9 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

« السلام عليک يا معز المستضعفين٬السلام عليک يا مذل الکافرين المتکبرين  الظا لمين٬السلام عليک يا مو لای يا صا حب الزمان»

                                                              (قمی٬شيخ عباس۱۳۷۷) 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386;ساعت 10:39 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

تقدیم به

آنکه چشم ها در انتظارش بارانی است

مهدی جان(عج) بدان که من تو را دوست دارم و این پیوندی خودآگاه و از روی بصیرتی روشن و زلال است . عشق طوفانی و متلاطم است اما من تو را دوست دارم و دوست داشتنم آرام ، استوار ، پروقار و سرشار از نجـابت است . دوست داشتنم در روشنایی سرچشمه می گیـرد و در زیـر نـور سبـز مـی شـود و رشـد مـی کند . می گویند عشق زیبایی دلخواه در معشوق می آفریند ولی بدان من با دوست داشتن تو زیبایی دلخواهم را در تو دیدم و آن را یافتم و به این خوشم که شب هجران به پایان برسد و طلیعه ی دلنواز وصل آشکار شود .

دوست داشتن از عشق برتر است

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386;ساعت 7:23 بعد از ظهر;  توسط  منتظر;  | 

www.etratblog.ir